حكيم ابوالقاسم فردوسى

512

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

نيز با خود ببر . از اين راه تا خانهء رستم بران و كار را بر خويشتن گران مساز . چون به آنجا رسيدى ، به او خوبى بنماى و با گفتارى آراسته و چرب با او سخن بگوى و درود ما را به او برسان . او را بگوى كه : هر كس كه پايگاهش بلند گردد و از هر بدىاى بىگزند شود ، بايد كه دادار را سپاسگزار باشد زيرا كه تنها او نيكىشناس جاويد است . پس چون به نيكى بگرايد و از آز و بدخويى بپرهيزد ، كامكارى و گنج او افزون گردد و در اين سراى سپنجى شادمان باشد . چون از كردار زشت دورى كند ، در آن گيتى به بهشت برود . كسى كه خِرد دارد ، مىداند كه بد و نيك بر ما مىگذرد و سرانجام خاك تيره بستر ما خواهد گشت و روانمان به سوى يزدان پاك خواهد پريد . پس هر كه در گيتى نيكى را بشناخت ، كوشش كرد كه با شهرياران بسازد . همان بر ، كه كارى ، همان بدروى * سخن هرچه گويى ، همان بشنوى اكنون تو نيز بدين گونه‌اى و نه بايد از اين فزونتر باشى و نه كمتر . ساليان بيشمارى بر تو گذشته و شهرياران بسيارى در گيتى ديده‌اى . پس اگر راه خِرد را بازجويى ، خواهى دانست كه اين چنين كه تو هستى ، سزاوار نيست . زيرا چون در گذشته تيز به سوى بندگى مىشتافتى ، اين همه بزرگى و گنج و سپاه و تخت و كلاه و اسپان گرانمايه را از نياكان من بيافتى . ليك لهراسپ آن همه در گيتى شاهى بكرد و تو به سوى آن بارگاه هيچ گذرى نكردى . آنگاه چون او شهريارى را به گشتاسپ داد ، هرگز از آن پس نيز تخت شاهى را ياد نكردى . يك نامه هم به سوى او ننوشته‌اى و ديگر خود را بنده نمىنمايى . بنده‌وار به درگاه او نرفتى و هيچ‌كس را از هوشنگ و جم و فريدون پهلوان - كه شاهى را از نژاد ضحاك ببُرد - گرفته تا هنگام كِي كواذ - كه تاج فريدون را بر سر نهاد - شهريار نمىخوانى . بدان كه هرگز هيچ شهريارى در رزم و بزم و انديشه و شكار همچون گشتاسپ نبوده « 1 » و چون آن كيش‌بِهْ و پاكيزه را

--> ( 1 ) - در نسخه ژول مُل ، ص 1281 ، بيت 2646 بدين گونه آمده : چو گشتاسپ ننشست يك پايدار * برزم و ببزم و براى و شكار ليك در نسخه بروخيم ، ج 6 ، ص 1646 در مصرع اول بجاى « پايدار » ، « شهريار » آمده كه صحيح‌تر مىنمايد .